سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

283

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

حزنآور ونوايى اندوهگين شنيدم أو مىگفت : « الهى كم من موبقة حلمت عن مقابلتها بنقمتك ، وكم من جريرة تكرمت عن كشفها بكرمك ، الهى ان طال في عصيانك عمرى وعظم في الصحف ذنبي ، فما انا مؤمل غير غفرانك ، ولا انا براج غير رضوانك » خدايا چه بسا كارهاى خطرناكى كه ، از مقابله وانتقام از آنها بردبارى نشان داده اى ، وچه جرمهايى كه به كرمت ، از كشف آنها كرامت فرموده اى ، خدايا اگر عمرم در معصيت به تو طولانى شد ودر پرونده اعمال ، گناهم بالا گرفت من جز بخشايشت را آرزو ندارم وبه غير رضا وخشنوديت اميدوار نيستم . اين صدا مشغولم كرد واين نشانى را پىگيرى كردم وقتي رسيدم ديدم علي بن أبي طالب عليه السّلام مىباشد ، خودم را از ديده اش پنهان كردم ، در دل شب تار چند ركعت نماز خواند وسپس به دعا وگريه وآه وناله پرداخت جمله اى از مناجاتش چنين بود : « الهى أفكر في عفوك فتهون علىّ خطيئتي ثم اذكر العظيم من اخذك فتعظم علىّ بليتى » خدايا وقتي به عفوت مىانديشم گناهانم در نظرم سبك مىنمايد وچون بزرگى مؤاخذه ات را به خاطر مىآورم گرفتارى وناراحتيم بزرگ جلوه مىكند . « آه إن أنا قرأت في الصحف سيئة أنا ناسيها وأنت محصيها » ، فتقول : « خذوه ، فيا له من مأخوذ لا تنجيه عشيرته ولا تنفعه قبيلته ، يرحمه الملأ إذا اذن فيه بالنداء » سپس فرمود : « آه من نار تنضج الأكباد والكلى ، آه من نار نزاعة للشوى ، آه من غمرة من ملهبات لظى » آه اگر من در نامه عملم كار بدى را بخوانم كه از ياد برده‌ام ولى تو آن را به شمار آورده اى ومىفرمايى أو را بگيريد ، واي بر گرفتارى كه خانواده اش أو را نجات نمىدهد طايفه اش به وى نفعي نمىرساند ، اگر فريادش را بلند كند مردم به أو ترحمى نكنند آه از آتشى كه جگرها وكليه‌ها را مىپزد ، آه از آتشى كه پوست بدن را مىكند ، آه از شدت شراره‌هاى دوزخ . آنگاه به گريه افتاد تا جايى كه ديگر حركتي وحسى در أو نديدم . گفتم : از بس بيدار مانده خواب بر أو غلبه كرده است ، نزديك أو رفتم ديدم مانند تخته اى افتاده است ، حركتش دادم حركت نكرد گفتم : « انا لله وانا اليه راجعون » به خدا علي بن أبي طالب فوت كرد فورا به منزلش رفتم تا خانواده اش را از مرگ أو مطلع سازم . فاطمه سلام الله عليها فرمود : اى أبو درداء على چطور بود داستانش چيست ؟ وقتي قضية را به أو گفتم به من فرمود : به خدا سوگند اى أبو درداء ، اين كه ديدى غشيه اى است از خوف خدا عارض أو مىشود ، سپس آب آوردند وبر صورتش پاشيدند وأو به هوش آمد وبه من نگاه كرد وديد گريه مىكنم گفت : اى أبو درداء چرا گريه مىكنى ؟ گفتم : از آنچه مىبينم با خودت انجام مىدهى ، فرمود : اى ابا درداء ، چگونه ، اگر مرا ببينى كه به پاى حساب دعوتم كرده‌اند وگناهكاران به عذاب يقين يافته‌اند ، وفرشتگان سختگير وزبانيه تندخو به محاصره‌ام در آورده‌اند ، در برابر خداى جبار ايستاده‌ام ، دوستان ، مرا واگذاشته وأهل دنيا به حالم رقّت آورده‌اند ، من كه در برابر خدا قرار گرفته‌ام چيزى بر أو مخفى نمىماند در آن حال بيشتر به حال من رحمت خواهد كرد . أبو درداء بعد از بيان اين مطلب گفت : به خدا هيچ كدام از ياران خدا را چنان نديده‌ام . 3 - حضرت أمير مؤمنان به فقيرى يك صد دينار عطا كرد به آن بزرگوار گفته شد أو را